Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ندا

تلفظ بین المللی : /nˈedɑ/ تلفظ :‌ [n'edA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • ندا کردن
  • ندا دادن
  • ندا بستانی
  • ندا جبرائیلی
  • ندا جناب
  • ندا رایانه
  • ندا سلطانی
  • ندا شهسواری
  • ندا طلیله
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ندا. [ ن َ ] (ع اِ) تری . نم . (غیاث اللغات ). رجوع به ندی شود. || پیه . شحم . (از بحر الجواهر). رجوع به ندی شود.

ندا. [ ن ِ ] ( از ع ، اِ ) بانگ. فریاد. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). آواز. ( آنندراج ). اعلان. ( ناظم الاطباء ). نداء : می شنیدی ندای حق و جواب بازدادی چنانکه داد کلیم.ناصرخسرو.به گوش هوش من آید ندای اهل بهشت نصیب نفس من آید نوید ملک بقا.خا...

فرهنگ عمید

آواز؛ بانگ.
⟨ ندا آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] خطاب آمدن.
⟨ ندا دادن: (مصدر لازم) [قدیمی] آواز دادن؛ آواز کردن.

آواز، بانگ.
* ندا آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] خطاب آمدن.
* ندا دادن: (مصدر لازم ) [قدیمی] آواز دادن، آواز کردن.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع . نداء ] (اِ. ) بانگ ، آواز.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) آوازکردن آوازدادن .۲ - ( اسم ) آوازبانگ .۳ - فریاد.۴ - یکی از حالات اسم است و آن عبارتست ازاینکه اسم منادی واقع شود وعلامت نداالفی است که باخراسم افزایند و آن اسم رامنادی نامند: دلا. معاش چنان کن که گربلغزدپای فرشته ات بدودست دعانگهدارد. ( حافظ .۸۳ ) گاهی درموقع ندابجای الف در آخرکلمه پیش ازمنادی کلمات ایاای در آورندمانند:ای خردمندای پسر: ای پادشه خوبان . دادازغم تنهایی دل بی توبجان آ...

دانشنامه عمومی

(کشکک فارس) داستان.

ندا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:حزب ندا، یا نسل دوم اصلاح طلبان، یک تشکل سیاسی اصلاح طلب در ایرانایران ندا، بنیادی برای تأسیس تلویزیونی مشارکتیحزب نداء تونس، یک حزب سیاسی در کشور تونسwiki: ندا...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nedā) (عربی) صدای بلند ، آواز ، بانگ .

اسم: ندا (دختر) (عربی) (تلفظ: nedā) (فارسی: نِدا) (انگلیسی: neda)
معنی: آواز، بانگ، فریاد، صدای بلند

مترادف و متضاد

آواز، آوا، بانگ، جار، صدا، صلا، صوت

call (اسم)
طلب، فریاد، صدا، دعوت، ندا، احضار، بانگ، نامبری

calling (اسم)
صدا، ندا، فراخوانی، پیشه، پیشه و شغل

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به توجه دادنِ مخاطب به سخن، ندا گفته می شود.«ندا» به معنای فراخواندن، بانگ زدن و صدا زدن کسی است و در اصطلاح به توجه دادن مخاطب به سخن و آگاه کردن او برای گوش دادن به چیزی که گوینده ، آهنگ گفتن آن را دارد می گویند.هویت نداندا از اقسام انشا است، و مشهورترین حروف ندا «یا» است.کاربرد نداندا بیشتر اوقات با امر و نهی همراه است؛ مانند: «یَا اَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ...» و «... یَ...

کلمات مرتبط

  • ندا کردن
  • ندا دادن
  • ندا بستانی
  • ندا جبرائیلی
  • ندا جناب
  • ندا رایانه
  • ندا سلطانی
  • ندا شهسواری
  • ندا طلیله
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات