معانی کلمه : ندا
لغت نامه دهخدا
ندا. [ ن َ ] (ع اِ) تری . نم . (غیاث اللغات ). رجوع به ندی شود. || پیه . شحم . (از بحر الجواهر). رجوع به ندی شود.
فرهنگ عمید
آواز؛ بانگ.
〈 ندا آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] خطاب آمدن.
〈 ندا دادن: (مصدر لازم) [قدیمی] آواز دادن؛ آواز کردن.
آواز، بانگ.
* ندا آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] خطاب آمدن.
* ندا دادن: (مصدر لازم ) [قدیمی] آواز دادن، آواز کردن.
* ندا آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] خطاب آمدن.
* ندا دادن: (مصدر لازم ) [قدیمی] آواز دادن، آواز کردن.
فرهنگ معین
(نِ ) [ ع . نداء ] (اِ. ) بانگ ، آواز.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(کشکک فارس) داستان.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nedā) (عربی) صدای بلند ، آواز ، بانگ .
اسم: ندا (دختر) (عربی) (تلفظ: nedā) (فارسی: نِدا) (انگلیسی: neda)
معنی: آواز، بانگ، فریاد، صدای بلند
معنی: آواز، بانگ، فریاد، صدای بلند
مترادف و متضاد
آواز، آوا، بانگ، جار، صدا، صلا، صوت
call (اسم)
طلب، فریاد، صدا، دعوت، ندا، احضار، بانگ، نامبری
calling (اسم)
صدا، ندا، فراخوانی، پیشه، پیشه و شغل
