معانی کلمه : ند
لغت نامه دهخدا
مثال : از مصدر رفتن ، ماضی : رفت + ند = رفتند، مضارع : میرو + ند = میروند و امر: رو + ند = روند. و گاه آن را حذف کنند :
به پالیز زیر گل افشان درخت
نخفت آن سه آزاده ٔ نیکبخت .
فرهنگ عمید
مثل؛ مانند؛ نظیر؛ همتا.
۱. چوب خوشبو که در آتش میسوزانند؛ عود.
۲. عنبر.
۳. ترکیب مشک و عنبر.
۱. چوب خوش بو که در آتش می سوزانند، عود.
۲. عنبر.
۳. ترکیب مشک و عنبر.
مثل، مانند، نظیر، همتا.
۲. عنبر.
۳. ترکیب مشک و عنبر.
مثل، مانند، نظیر، همتا.
فرهنگ معین
(نَ دّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مثل ، همتا. 2 - ضد. ج . انداد.
(نَ یا نِ دّ) [ ع . ] (اِ.) بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و عود.
(نَ دّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مثل ، همتا. ۲ - ضد. ج . انداد.
(نَ یا نِ دّ ) [ ع . ] (اِ. ) بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و عود.
(نَ یا نِ دّ ) [ ع . ] (اِ. ) بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و عود.
فرهنگ فارسی
مثل، مانند، نظیر، همتا، اندادجمع
( اسم ) نوعی ازمعطرات است که ازعود وصندل وجز آنهامیساختندکشته : هوای اوبدوشاهین دل ازبرم بربود که چنگ شاهین ازمشک بودوعنبروند. ( سوزنی آنند. ) توضیح مخترع آنرا آل بختیشوع دانند.
همتا یا ضد یا یار جمع انداد
( اسم ) نوعی ازمعطرات است که ازعود وصندل وجز آنهامیساختندکشته : هوای اوبدوشاهین دل ازبرم بربود که چنگ شاهین ازمشک بودوعنبروند. ( سوزنی آنند. ) توضیح مخترع آنرا آل بختیشوع دانند.
همتا یا ضد یا یار جمع انداد
