معنی کلمه : نخلبن
لغت نامه دهخدا
نخلبن. [ ن َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت خرما. ( آنندراج )( غیاث اللغات ). خرمابن. ( ناظم الاطباء ) :
چو دور افتد از میوه خور میوه دار
چه خرما بود نخلبن را چه خار.چو سقراط راداد نوبت سخُن
رطب ریز شد خوشه نخلبن.ز یک قابله چند زاید سخن
چه خرما گشاید ز یک نخلبن ؟
چو دور افتد از میوه خور میوه دار
چه خرما بود نخلبن را چه خار.چو سقراط راداد نوبت سخُن
رطب ریز شد خوشه نخلبن.ز یک قابله چند زاید سخن
چه خرما گشاید ز یک نخلبن ؟
