Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نخ

تلفظ بین المللی : /nˈax/ تلفظ :‌ [n'ax]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • نخ باف
  • نخ بافی
  • نخ تاب
  • نخ تابی
  • نخ دادن
  • نخ ریخت تباران
  • نخ ریس
  • نخ ریسی
  • نخ سان تباران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

نخ . [ ن ُخ خ ] (ع اِ) مغز استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخاخة. مخ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یقال :هذا من نخ قلبی ؛ ای من صافیه . (از اقرب الموارد).

نخ . [ ن ُ ] (اِ) قدم بر قدم رفتن از دنبال کسی . (از برهان قاطع) (از فرهنگ نظام ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از جهانگیری ). رفتار قدم به قدم . (ناظم الاطباء) : چون ذره به ...

فرهنگ عمید

۱. رشتۀ باریک از پنبه، پشم، ابریشم، الیاف مصنوعی، و امثال آن ها.
٢. واحد شمارش سیگار.
٣. [قدیمی] نوعی فرش لطیف.
٤. [قدیمی] نوعی جامۀ حریر.
۵. [قدیمی] نهال.
۶. [قدیمی] صف: بجوشید لشکر چو مور وملخ / کشیدند از کوه تا کوه نخ (عنصری: ۳۵۳ ).

فرهنگ معین

(نُ) (اِ.) قدم به قدم رفتن دنبال کسی .

(نَ) [ په . ] (اِ.) 1 - رشته ، رشتة باریک از پنبه ، ابریشم و مانند آن . 2 - صف .

(نَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - رشته ، رشتة باریک از پنبه ، ابریشم و مانند آن . ۲ - صف .
(نُ ) (اِ. ) قدم به قدم رفتن دنبال کسی .

فرهنگ فارسی

رشته باریک، رشته باریک ازپنبه، به معنی صف گفته اند
( اسم ) آهنی که برزیگران بوسیله آن زمین راشیارکنند.
مغز استخوان نخاخه مخ .

دانشنامه عمومی

نِخِ:(nekhe) در گویش گنابادی یعنی نخواهد. این واژه به صورت فعل کمکی در صرف افعال به کار می رود مانند نِخِشوْ:نخواهد شد ، نمی شود

نخ به رشته های باریک و بلندی گفته می شود که با روش های ریسندگی و از در کنار هم قرار گرفتن الیاف به وجود می آید و کاربردهای مختلف در صنایع نساجی دارد.دوخت: نخ جهت اتصال دو تکه پارچه بکار می رود.تولید پارچه: نخ جزو اصلی و عموماً تنها جز تشکیل دهنده پارچه است.کاربردها...

مترادف و متضاد

بند، تار، رشته، ریسمان

string (اسم)عقد، سیم، زه، رشته، ریسمان، سلسله، نخ، ردیف، قطار، درازribbon (اسم)تسمه، نوار، روبان، تراشه، نخ، نوار ماشین تحریرthread (اسم)تار، قیطان، خیط، رشته، ریسمان، شیار، رگه، نخ، رزوه، شیار داخل پیچ و مهرهfiber (اسم)تار، رشته، لیف، بافت، نخ، فیبرfibre (اسم)لیف، بافت، نخ، فیبرcotton (اسم)پنبه، نخ، پارچه نخی...

واژه نامه بختیاریکا

دَشکِه؛ تَن

کلمات مرتبط

  • نخ باف
  • نخ بافی
  • نخ تاب
  • نخ تابی
  • نخ دادن
  • نخ ریخت تباران
  • نخ ریس
  • نخ ریسی
  • نخ سان تباران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات