معانی کلمه : نجف اصفهانی
لغت نامه دهخدا
نجف اصفهانی. [ ن َ ج َ ف ِ اِ ف َ ] ( اِخ ) به روایت مؤلف صبح گلشن وی به گازری زندگی میکرده است. او راست :
آنچه شد تقدیر نتواند کسی تدبیر کرد
در دلم خون گشت هر خونی که مادر شیر کرد.
رجوع به تذکره صبح گلشن ص 540 و قاموس الاعلام ج 6 شود.
آنچه شد تقدیر نتواند کسی تدبیر کرد
در دلم خون گشت هر خونی که مادر شیر کرد.
رجوع به تذکره صبح گلشن ص 540 و قاموس الاعلام ج 6 شود.
فرهنگ فارسی
بروایت مولف صبح گلشن : وی بگازری زندگی میکرده است
کلمات مرتبط
- اقا نجف اصفهانی
- ابراهیم بن محمد خطاط نجف ابادی اصفهانی
- ابراهیم حاج امینی نجف ابادی اصفهانی
- ابوالقاسم بن محمدرضا پاینده نجف ابادی اصفهانی
- ابوالقاسم بن ملاحسین حججی نجف ابادی اصفهانی
- ابوطالب بن ابراهیم مصطفایی نجف ابادی اصفهانی
- احسان الله گلشنی ساطعی نجف ابادی اصفهانی
- احمد بن حسین حججی نجف ابادی اصفهانی
- اسدالله نوراللهی نجف ابادی اصفهانی
