معانی کلمه : نبیه
لغت نامه دهخدا
نبیة. [ ن َ بی ی َ ] (ع ص ) تأنیث ِ نبی . (از اقرب الموارد). پیغامبری که زن باشد. (از ناظم الاطباء). || (اِ) سفره ٔ برگ خرما. (از منتهی الارب ). سفرة من خوص . (اقرب الموارد). سفره ٔ مدور از برگ خرما، و عامه [ عرب ] بدان منخلة یا سفره گویند. (از معجم متن اللغة).
فرهنگ عمید
۱. شریف.
۲. زیرک، دانا، آگاه.
۲. زیرک، دانا، آگاه.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (ص . ) دانا و آگاه . ج . نبهاء.
فرهنگ فارسی
شریف، زیرک، آگاه ودانا، نبهائ جمع
(صفت )۱ - آگاه هوشیار:تااین سفیه نبیه شودواین بیمایه بپایه ای رسد...۲ - شریف بزرگوار.۳ - نام آورمشهورمقابل خامل : وصغیروکبیر ومجهول ووجیه وخامل ونبیه همه رابوقت استغاثت دریک نظم وسلک منخرط دارد. جمع :نبهائ.
تانیث نبی است پیغامبری که زن باشد یا سفره برگ خرما .
(صفت )۱ - آگاه هوشیار:تااین سفیه نبیه شودواین بیمایه بپایه ای رسد...۲ - شریف بزرگوار.۳ - نام آورمشهورمقابل خامل : وصغیروکبیر ومجهول ووجیه وخامل ونبیه همه رابوقت استغاثت دریک نظم وسلک منخرط دارد. جمع :نبهائ.
تانیث نبی است پیغامبری که زن باشد یا سفره برگ خرما .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nabih) (عربی) شریف ، بزرگوار ؛ (در قدیم) آگاه ، هوشیار .
اسم: نبیه (دختر) (عربی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: nabih) (فارسی: نَبيه) (انگلیسی: nabih)
معنی: شریف، بزرگوار، آگاه، هوشیار
معنی: شریف، بزرگوار، آگاه، هوشیار
مترادف و متضاد
زیرک، هوشیار
مشهور، معروف
آگاه، بزرگوار
۱. آگاه، بزرگوار
۲. زیرک، هوشیار
۳. مشهور، معروف
famous (صفت)
ستوده، مشخص، عالی، برجسته، مشهور، سربلند، معروف، نامی، نبیه، بلند اوازه، اعظم
