معانی کلمه : نبل
لغت نامه دهخدا
نبل . [ ن ُب ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نابل . رجوع به نابل شود. || قوم نبل ؛ رماة. (اقرب الموارد).
نبل . [ ن ُ ب َ ] (ع اِ) سنگ استنجا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سنگ های خرد و سنگ های بزرگ . ج ِ نبلة. رجوع به نُبلَة شود.
فرهنگ عمید
تیری که با کمان اندازند.
فرهنگ معین
(نَ) [ ع . ] (اِ.) تیر.
(نُ) [ ع . ] 1 - (اِ.) نجابت ، بزرگی . 2 - فضل . 3 - آگاهی . 4 - تیزی خاطر، ذکاء. 5 - (ص .) صاحب نجابت ، نجیب . 6 - خداوند فضل .
(نَ ) [ ع . ] (اِ. ) تیر.
(نُ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) نجابت ، بزرگی . ۲ - فضل . ۳ - آگاهی . ۴ - تیزی خاطر، ذکاء. ۵ - (ص . ) صاحب نجابت ، نجیب . ۶ - خداوند فضل .
(نُ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) نجابت ، بزرگی . ۲ - فضل . ۳ - آگاهی . ۴ - تیزی خاطر، ذکاء. ۵ - (ص . ) صاحب نجابت ، نجیب . ۶ - خداوند فضل .
فرهنگ فارسی
نجابت بزرگی .۲ - فضل .۳ - آگاهی .۴ - تیزی خاطرذکائ.۵ - ( صفت ) صاحب نجابت نجیب . ۶ - خداوندفضل .
از دانشمندان و مکتشفین بزرگ جهان و مبتکر جایزه نبل است .
از دانشمندان و مکتشفین بزرگ جهان و مبتکر جایزه نبل است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. آگاهی، ذکاوت، فضل، هوش
۲. بزرگی، بزرگواری، نجابت
