نبش . [ ن َ ب َ ] (ع ص ) شتر که در سپل آن نشانی باشد، و آن در زمین ظاهر گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتری که در سپل آن نشانی باشد که در زمین ظاهر گردد. (ناظم الاطباء). الجمل الذی فی خفه اثر یتبین فی الارض فیقص اثره . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد).
کندن زمین و بیرون آوردن چیزی از زیر زمین.
〈 نبش قبر: شکافتن گور.
۱.زاویۀ خارجی محل تلاقی دو سطح.
۲. کنارۀ دیوار که در پیچ کوچه، خیابان، یا هر معبر دیگری باشد.
(نَ) (اِ.) کناره ، لبه .
( ~.) [ ع . ] (مص م .) کندن قبر.
استخراج
افشاسازی
گورشکافی
پیچ، سوق، سوک، کنج، گوشه
۱. پیچ، سوق، سوک، کنج، گوشه
۲. افشاسازی
۳. گورشکافی
۴. استخراج