معانی کلمه : نبالت
لغت نامه دهخدا
نبالت . [ ن َ ل َ ] (ع اِمص ) ذکاوت . || آگاهی . || فضل .(ناظم الاطباء). || شرف . بزرگی . (یادداشت مؤلف ). || نجابت . (ناظم الاطباء). || استادی . (غیاث اللغات ). رجوع به نَبالة شود.
فرهنگ عمید
۱. گرامی شدن.
۲. نجابت، بزرگواری.
۳. فضل و برتری.
۲. نجابت، بزرگواری.
۳. فضل و برتری.
فرهنگ معین
(نَ لَ ) [ ع . نبالة ] (مص ل . ) ۱ - گرامی شدن . ۲ - فضل و نجابت .
فرهنگ فارسی
گرامی شدن، نجابت، فضل وبرتری، بزرگواری
( مصدر ) ۱ - صاحب نجابت بودن نیک ونجیب بودن .۲ - گرامی شدن .۳ - تیزخاطرگردیدن ذکاوت .
( مصدر ) ۱ - صاحب نجابت بودن نیک ونجیب بودن .۲ - گرامی شدن .۳ - تیزخاطرگردیدن ذکاوت .
