معانی کلمه : نباج
لغت نامه دهخدا
نباج . [ ن َ ] (ع اِ) ج ِ نَبَجان بمعنی وعید است . (المنجد). رجوع به نبجان شود.
نباج . [ ن ِ ] (اِخ ) موضعی است در طریق بصره به مکه . (از معجم البلدان ). و آن قریه ای است از بادیه ٔ بصره در نیمه راه بصره به مکه . (از الانساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
نباغ#NAME?
= نباغ
فرهنگ معین
(نَ ) (اِ. ) = نباغ . انباغ : هر یک از دو زن یک شوهر نسبت به دیگری .
فرهنگ فارسی
( اسم ) هریک ازدوزن یک شوهرنسبت بدیگری انباغ
موضعی است در طریق بصره به مکه و آن قریه ایست از بادیه بصره در نیمه راه بصره به مکه .
موضعی است در طریق بصره به مکه و آن قریه ایست از بادیه بصره در نیمه راه بصره به مکه .
