معانی کلمه : نباتی
لغت نامه دهخدا
نباتی . [ ن ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به نباتة. (از الانساب سمعانی ).
نباتی . [ ن َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن مفرح ، معروف به ابن الرومیة. رجوع به ابن الرومیة شود.
فرهنگ فارسی
نبات بودن گیاه بودن : ازحال نباتی برسیدم به ستوری یک چندهمی بودم چون مرغک بی پر. ( ناصرخسرو.۱۷۳ )
احمد بن محمد بن مفرح معروف به ابن الرومیه .
احمد بن محمد بن مفرح معروف به ابن الرومیه .
دانشنامه عمومی
کسی که نباتات را می شناسد؛ گیاه شناس.
