معانی کلمه : ناگهان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غفلتاً؛ بیخبر.
۲. بیوقت؛ سرزده؛ ناگاه.
〈 ازناگهان: [قدیمی] ناگاه؛ ناگهان؛ غفلتاً: ◻︎ برآساید از ما زمانی جهان / نباید که مرگ آید ازنا گهان (فردوسی: ۲/۲۵۴).
۱. غفلتاً، بی خبر.
۲. بی وقت، سرزده، ناگاه.
* ازناگهان: [قدیمی] ناگاه، ناگهان، غفلتاً: برآساید از ما زمانی جهان / نباید که مرگ آید ازنا گهان (فردوسی: ۲/۲۵۴ ).
۲. بی وقت، سرزده، ناگاه.
* ازناگهان: [قدیمی] ناگاه، ناگهان، غفلتاً: برآساید از ما زمانی جهان / نباید که مرگ آید ازنا گهان (فردوسی: ۲/۲۵۴ ).
فرهنگ معین
(گَ ) (ق . ) بی خبر، ناگاه .
فرهنگ فارسی
بی وقت، بی خبر، سرزده، ناگاه
ناگاهان : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشها. ( دیوان کبیر۴:۱ )
دهیست از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد .
ناگاهان : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشها. ( دیوان کبیر۴:۱ )
دهیست از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بغتتاً، بناگاه، بیخبری، بیخبر، غفلتاً، غیرمترقب، فجات، ناگاه، نبهره
واژه نامه بختیاریکا
بی گمُوی؛ بی همد؛ یَه هِندا ( یه هنا ) ؛ یَه هَو؛ هُتا هُت ( هُتُرهُت ) ؛ رَو کُنی؛ یه خَوَر
