معانی کلمه : ناکس
لغت نامه دهخدا
ناکس . [ ک ِ ] (ع ص ) سر فروفکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه سر از خواری فروافکند. (از معجم متن اللغة). الرجل المطاطی ٔ رأسه . (اقرب الموارد) (المنجد). نگونسار. (غیاث اللغات ). ج ، نواکس .
فرهنگ عمید
سرافکنده؛ نگونسار؛ سرنگون؛ خمیده.
نااهل؛ نالایق؛ پست و فرومایه؛ بیسروپا؛ بدسرشت.
نااهل، نالایق، پست و فرومایه، بی سروپا، بدسرشت.
سرافکنده، نگونسار، سرنگون، خمیده.
سرافکنده، نگونسار، سرنگون، خمیده.
فرهنگ معین
(کِ یا کَ ) (ص . ) ۱ - فرومایه ، پست . ۲ - ناجوانمرد.
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
پست و دنی – فرومایه
/naakas/ پست و دنی – فرومایه
مترادف و متضاد
بخیل، بیغیرت، پست، پستفطرت، جبان، حقیر، ذلیل، رذل، سفله، فرومایه، لئیم، ناجوانمرد، ناقلا
ignoble (صفت)
فرومایه، خسیس، پست، ناکس، بد گوهر، نا اصل
coward (صفت)
نامرد، خردل، ضعیف النفس، ناکس
