معانی کلمه : ناچیز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندک، کم.
۲. بی ارزش.
۲. بی ارزش.
فرهنگ معین
(ص . ) ۱ - بی ارزش ، بی بها. ۲ - ناکس ، فرومایه .
فرهنگ فارسی
اندک، کم، بی ارزش
( صفت ) ۱ - معدوم : که یزدان زنا چیز چیز آفرید بدان تاتوانایی آید پدید. ( شا. ) ۲ - بی قدر بی ارج ناقابل : زخاشاک ناچیز تا عرش راست سراسربهستی یزدان گواست . ( شا ) ۳ - ناکس فرومایه . ۴ - کم اندک : [ حقوق ناچیزی میگیرد.] ۵ - بیهوده بی نتیجه .
( صفت ) ۱ - معدوم : که یزدان زنا چیز چیز آفرید بدان تاتوانایی آید پدید. ( شا. ) ۲ - بی قدر بی ارج ناقابل : زخاشاک ناچیز تا عرش راست سراسربهستی یزدان گواست . ( شا ) ۳ - ناکس فرومایه . ۴ - کم اندک : [ حقوق ناچیزی میگیرد.] ۵ - بیهوده بی نتیجه .
مترادف و متضاد
اقل، اندک، بیارزش، بیقدر، بیقابل، بینتیچه، بیهوده، پشیز، جزئی، خفیف، فرومایه، قلیل، کم، محقر، مزجات، ناقابل ≠ بسیار
