معانی کلمه : ناوی
لغت نامه دهخدا
ناوی .(ع ص ) اشتر فربه . ج ، نِواء. و رجوع به ناویة شود.
ناوی . (ص نسبی ، اِ) سربازی که در خدمت نیروی دریائی است . (از لغات فرهنگستان ). رجوع به ناو به معنی کشتی جنگی شود.
فرهنگ عمید
سرباز نیروی دریایی.
دو استخوان در مچ دستوپا.
دو استخوان در مچ دست و پا.
سرباز نیروی دریایی.
سرباز نیروی دریایی.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) سربازی که در نیروی دریایی خدمت می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:بزرگ تپه، جزیره
wikijoo: ناوی
فرهنگ فارسی
( صفت ) سربازی که درخدمت نیروی دریایی است . سربازنیروی دریایی .
