معانی کلمه : ناملایم
لغت نامه دهخدا
ناملائم. [ م ُ ءِ ] ( ص مرکب ) ناملایم. رجوع به ناملایم شود.
فرهنگ عمید
۱. سختی، رنج، دشواری.
۲. [قدیمی] نامطبوع.
۳. [قدیمی] ناسازگار.
۴. [قدیمی] درشت، خشن.
۲. [قدیمی] نامطبوع.
۳. [قدیمی] ناسازگار.
۴. [قدیمی] درشت، خشن.
فرهنگ معین
(مُ یِ ) [ فا - ع . ] (ص . ) ۱ - آن چه که موافق و سازگار نیست . ۲ - درشت ، خشن .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که موافق وسازگارنیست. ۲ - درشت خشن .۳ - مزاحم جمع : ناملایمات . ( ناملایمات ) . ( صفت ) جمع ناملایم .
مترادف و متضاد
خشن، سخت، ناسازگار، ناموافق ≠ نرم
harsh (صفت)
تند، درشت، زننده، لاغر، خشن، ناگوار، عنیف، ناملایم، خشن و ضعیف
