معانی کلمه : نامرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فاقد خصلت های انسانی پسندیده، ناجوان مرد، ناکس.
۲. بی تعصب، بی غیرت.
۳. [قدیمی] ترسو.
۲. بی تعصب، بی غیرت.
۳. [قدیمی] ترسو.
فرهنگ معین
(مَ ) (ص . ) پَست ، بی غیرت .
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
فاقد صفت مردانگی – ناجوانمرد
/naamard/ فاقد صفت مردانگی – ناجوانمرد
مترادف و متضاد
امرد
ترسو، جبون
عنین، ناتوان
بیحمیت، بیغیرت، بیمروت
بیحمیت، دیوث، زنبمزد، قرمساق ≠ مرد
۱. بیحمیت، دیوث، زنبمزد، قرمساق
۲. بیحمیت، بیغیرت، بیمروت
۳. عنین، ناتوان
۴. امرد
۵. ترسو، جبون ≠ مرد
واژه نامه بختیاریکا
پَس بُر
