نامبردار. [ ب ُ ] ( نف مرکب ) ( از: نام + بردار، صیغه فاعلی از بردن ). ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). مشهور. معروف. ( برهان قاطع ). نامدار. نامبرده. ( از فرهنگ رشیدی ).نیک معروف و مشهور. دارای سرافرازی و نام بلند. نامدار. نامور. ( از ناظم الاطباء ). سرافراز : شه نامبردار روزی پگاه نشسته به آرام در بزمگاه.دقیقی.یکی سرکشی بود نامش گرزم گو نامبردار فرسوده رزم.دقیقی.بر او آفرین کرد گودرز گیوکه ای نام...
فرهنگ عمید
نام آور، نامدار، نامی، معروف، مشهور.
فرهنگ معین
(بُ ) (ص . ) مشهور، نیک نام .
فرهنگ فارسی
نام آور، نامدار، نامی، معروف، مشهور ( صفت ) مشهورمعروف : و لشکر بیامد سپیده دمان خود و نام بردارده ترجمان .