کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : ناقادر
تلفظ بین المللی :
/nɑq1ˈɑder/
تلفظ :
[nAq1'AdeR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ناقادری
نامادری
پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن
روی سبیل شاه نقاره یا ناقاره زدن
تپه ناقارا
نامادریم یک بیگانه است
ناقارا
حجاب نامادری
انقطاع نادر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ناقادر. [ دِ ] ( ص مرکب ) عاجز. ناتوان. که قدرت ندارد. که قادر نیست. که قادر به انجام کاری نیست. مقابل قادر. رجوع به قادر شود.
فرهنگ فارسی
عاجز . ناتوان که قدرت ندارد
کلمات مرتبط
ناقادری
نامادری
پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن
روی سبیل شاه نقاره یا ناقاره زدن
تپه ناقارا
نامادریم یک بیگانه است
ناقارا
حجاب نامادری
انقطاع نادر
نظرات