معانی کلمه : نافع
لغت نامه دهخدا
نافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابوهرمز، تابعی است . رجوع به ابوهرمز نافع در این لغت نامه شود.
نافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن سرجس ، مکنی به ابوسعید. رجوع به ابوسعید نافع، در این لغت نامه شود.
نافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن مالک اصبحی . رجوع به ابوسهیل نافعبن مالک اصبحی در این لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
۱. نفع رساننده، سودمند.
۲. سودکننده.
۳. (اسم، صفت ) از نام های باری تعالی.
۲. سودکننده.
۳. (اسم، صفت ) از نام های باری تعالی.
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . ] (اِفا. ص . ) سودمند، نفع رساننده .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nāfee) (عربی) سود رساننده ، سودمند ، مفید ؛ از صفات و نامهای خداوند .
اسم: نافع (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: nāfee) (فارسی: نافع) (انگلیسی: nafee)
معنی: سودمند، مفید، از صفات و نام های خداوند، سود رساننده
معنی: سودمند، مفید، از صفات و نام های خداوند، سود رساننده
مترادف و متضاد
پرسود، پرفایده، پرمنفعت، سودآور، سودبخش، سودمند، موثر، مفید، نتیجهبخش ≠ مضر
