معانی کلمه : نافذ القول
لغت نامه دهخدا
نافذالقول. [ ف ِ ذُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) که گفتار وی روان است. که سخن او درگذرنده و مؤثرست. نافذالکلمه. که سخن وی درگیرنده است.
فرهنگ فارسی
آنکه حکمش مطاع است نافذ حکم .
که گفتار وی روان است
که گفتار وی روان است
