معانی کلمه : ناف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - سوراخ مانندی در وسط شکم . ۲ - میان هر چیزی . ،~ کسی را به نام کسی بریدن آن راهنگام تولد نامزد این کردن . ،به ~ کسی بستن الف - به مقدار فراوان به کسی خوراندن . ب - نثار کسی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
ناف (navel)
درون رفتگی کوچکی در وسط شکمپستان داران. محل اتصال بند ناف را مشخص می کند. بند ناف جنین را به جفت متصل می کند.
درون رفتگی کوچکی در وسط شکمپستان داران. محل اتصال بند ناف را مشخص می کند. بند ناف جنین را به جفت متصل می کند.
wikijoo: ناف
فرهنگ فارسی
ابزار انشعاب در شبکۀ محلی با پیکربندی ستارهای که تمامی بافهها/ کابلهای ارتباطدهندۀ رایانههای شبکه از آن عبور میکنند
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: nâf
طاری: nâf
طامه ای: nâf
طرقی: nâf
کشه ای: nâf
نطنزی: nâf
مترادف و متضاد
بطن
مرکز، وسط
۱. بطن
۲. نافه
۳. مرکز، وسط
واژه نامه بختیاریکا
نافِه
فرهنگستان زبان و ادب
{hub} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ابزار انشعاب در شبکۀ محلی با پیکربندی ستاره ای که تمامی بافه ها/ کابل های ارتباط دهندۀ رایانه های شبکه از آن عبور می کنند
