معانی کلمه : ناظم
لغت نامه دهخدا
ناظم . [ ظِ ] (اِخ ) علی بن علی اکبر ایروانی ، از شاعران است و در تذکره ٔ خطی «نامه ٔ فرهنگیان » از او ذکری شده است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 590 شود.
فرهنگ عمید
۱. کسی که کاری یا چیزی را نظم وترتیب بدهد، نظم دهنده.
۲. (صفت ) (ادبی ) به نظم آورنده، شاعر.
۳. در مدرسه، کسی که مسئول رسیدگی به نظم و انضباط دانش آموزان است.
۲. (صفت ) (ادبی ) به نظم آورنده، شاعر.
۳. در مدرسه، کسی که مسئول رسیدگی به نظم و انضباط دانش آموزان است.
فرهنگ معین
(ظِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - نظم دهنده ، ترتیب دهنده . ۲ - به نظم آورنده ، شاعر. ۳ - مسئول نظم و ترتیب در مدارس یا مؤسسات .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
معاون
شاعر، شعرباف
۱. معاون
۲. شاعر، شعرباف
moderator (اسم)
تعدیل کننده، مدیر، میانجی، ناظم، کند کننده
manciple (اسم)
ناظر، ناظم
