معانی کلمه : ناظره
لغت نامه دهخدا
ناظرة. [ ظِ رَ ] (اِخ ) کوهی است یا آبی است مربنی عبس را یا موضعی است . (منتهی الارب ). جبل او ماء لبنی عبس باعلی الشقیق ، او موضع. (معجم متن اللغة).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث ناظر:۱ - نظرکننده . ۲ - چشم جمع : ناظرات .
کوهیست یا آبیست مر بنی عبس را یا موضعیست .
کوهیست یا آبیست مر بنی عبس را یا موضعیست .
