Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناطق

تلفظ بین المللی : /nˈɑteq1/ تلفظ :‌ [n'Ateq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • ناطق اصفهانی
  • ناطق بحق
  • ناطق بنارسی
  • ناطق دهلوی
  • ناطق لکهنوئی
  • ناطق کشمیری
  • ناطق اصفهانی محمدصادق
  • ناطق ناصح
  • ناطق نوری علی اکبر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ناطق . [ طِ ] (اِخ ) باقر (شیخ ...) شیرازی ، متخلص به ناطق . شاعری از قریه ٔ کویم شیراز است . در نسخه ٔخطی مرآت الفصاحة (مؤلف در اوایل قرن چهاردهم ) از او ذکری رفته است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 589 شود.

ناطق . [ طِ ] (اِخ ) محمدحسن کاشانی (میرزا...) داماد فتحعلی خان صبا و از شاعران قرن سیزدهم کاشان است . در نسخه ...

فرهنگ عمید

۱. نطق کننده، سخنران.
۲. گوینده، سخنگو.
۳. [قدیمی] آشکارا، واضح.

فرهنگ معین

(طِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) نطق کننده ، گوینده . ۲ - سخنران ، خطیب . ۳ - اموال جاندار مانند: چهارپا، غلام .

فرهنگ فارسی

نطق کننده، گوینده، سخنگو، سخنران۱ - ( اسم ) آنکه سخن گویدگوینده سخن گوی . ۲ - خطیب متکلم جمع :ناطقین . ۳ - ( صفت ) آشکاربین :حجت ناطق دلیل ناطق .۴ - ذی روح جاندار حیوان مقابل جامد: گر دلی داری و دلبندیت نیست پس چه فرق ارناطقی یا جامدی . ( سعدی .لغ. ) ۵- چارپای ( شترگاوگوسفند )مقابل صامت : [ و بعد از آن آنچه از صامت و ناطق و ستور و برده داشت نسختی پرداخت .] یاناطق و صامت .مجموعه چارپایان و غلامان و...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nāteq) (عربی) سخنران ؛ گوینده ، سخن‌گو ؛ دارای توانایی سخن گفتن ، گویا ؛ (در قدیم) آشکارا ، واضح، بین ؛ (در قدیم) آشکار کننده ، بازگو کننده ؛ (در ادیان) در نزد شیعه‌ی اسماعیلی ، پیغمبر (ص) .

اسم: ناطق (پسر) (عربی) (تلفظ: nāteq) (فارسی: ناطق) (انگلیسی: nategh) معنی: سخن گو، خطیب، سخنران، گوینده، دارای توانایی سخن گفتن، گویا، ( در قدیم ) آشکارا، واضح، بیّن، ( در قدیم ) آشکار کننده، باز...

مترادف و متضاد

مدرک

آشکار، بین

گویا، متکلم

جاندار، ذی‌روح

خطیب، سخنران، سخنگو، سخنور، نطاق ≠ صامت

۱. خطیب، سخنران، سخنگو، سخنور، نطاق
۲. گویا، متکلم
۳. جاندار، ذیروح
۴. مدرک
۵. آشکار، بین ≠ صامت

speaker (اسم)سخنگو، گوینده، سخن ران، ناطق، متکلم، حرف زن، رئیس مجلس شوراtalker (اسم)سخنگو، گوینده، حرف مفت زن، ناطق، ادم ناطق، اهل محاورهorator (اسم)سخنور، سخن ...

فرهنگ فارسی ساره

سخنران، سخنگو

واژه نامه بختیاریکا

گُها

کلمات مرتبط

  • ناطق اصفهانی
  • ناطق بحق
  • ناطق بنارسی
  • ناطق دهلوی
  • ناطق لکهنوئی
  • ناطق کشمیری
  • ناطق اصفهانی محمدصادق
  • ناطق ناصح
  • ناطق نوری علی اکبر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات