معانی کلمه : ناطق
لغت نامه دهخدا
ناطق . [ طِ ] (اِخ ) باقر (شیخ ...) شیرازی ، متخلص به ناطق . شاعری از قریه ٔ کویم شیراز است . در نسخه ٔخطی مرآت الفصاحة (مؤلف در اوایل قرن چهاردهم ) از او ذکری رفته است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 589 شود.
فرهنگ عمید
۱. نطق کننده، سخنران.
۲. گوینده، سخنگو.
۳. [قدیمی] آشکارا، واضح.
۲. گوینده، سخنگو.
۳. [قدیمی] آشکارا، واضح.
فرهنگ معین
(طِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) نطق کننده ، گوینده . ۲ - سخنران ، خطیب . ۳ - اموال جاندار مانند: چهارپا، غلام .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nāteq) (عربی) سخنران ؛ گوینده ، سخنگو ؛ دارای توانایی سخن گفتن ، گویا ؛ (در قدیم) آشکارا ، واضح، بین ؛ (در قدیم) آشکار کننده ، بازگو کننده ؛ (در ادیان) در نزد شیعهی اسماعیلی ، پیغمبر (ص) .
مترادف و متضاد
مدرک
آشکار، بین
گویا، متکلم
جاندار، ذیروح
خطیب، سخنران، سخنگو، سخنور، نطاق ≠ صامت
۱. خطیب، سخنران، سخنگو، سخنور، نطاق
۲. گویا، متکلم
۳. جاندار، ذیروح
۴. مدرک
۵. آشکار، بین ≠ صامت
فرهنگ فارسی ساره
سخنران، سخنگو
واژه نامه بختیاریکا
گُها
