ناساز. ( ص مرکب ) از: نا ( نفی ، سلب ) + ساز ( ساختن ). کردی : ناساز، ناز . ( خشن. زمخت ). بی تناسب. نامتناسب. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). ناموزون. ناهموار. بی اندام. نتراشیده و نخراشیده : هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.حافظ. || ناساخته. نابسامان. نساخته. نامرتب. بی سامان. آشفته : بر افراسیاب این سخن مرگ بودکجا کار ناساز و بی برگ بود.فردوسی.بنزدیک خواهر ...
فرهنگ عمید
۱. ناموزون، بی تناسب. ۲. مخالف، ضد. ۳. آنچه خلاف طبع یا خلاف اصل و قاعده باشد، ناجور.
فرهنگ معین
(ص . ) ۱ - مخالف ، ضد. ۲ - خلاف اصول و قا عده ، نامتناسب . ۳ - آشفته ، بی سامان .
دانشنامه آزاد فارسی
ناساز (antagonist)(یا: مخالف) در زیست شناسی، ماهیچه ای که در پاسخ انقباض ماهیچۀ آگونیست استراحت می کند. ماهیچۀ دوسر جلوی بازو موجب خمیدگی آرنج می شود، در حالی که ماهیچۀ سه سر، که در پشت بازو قرار دارد، دست را راست می کند.wikijoo: ناساز...
فرهنگ فارسی
مخالف، ضد، ناجور، آنچه که خلاف طبع یاخلاف اصل است( صفت ) ۱ - ناساختهساخته نشده . ۲ - آشفته بی سامان نامرتب : پی اسب عمرم ز تک باز ماند همه کار شاهیم ناساز ماند. ( گرشا.لغ. ) ۳ - آنچه که ملایم مزاج نیست ناسازگار: دهان گر ز خوردن بماند تهی ازان به که ناساز خوانی نهی . ( شا.لغ. ) ۴ - آنکه با دیگری سازگار نیست ناموافق بد خلق : عالم بمثل بدخوی نو ناساز عروسی است وز خلق جهان نیست جزا و شوی حلالش . ( ناص...