معنی کلمه : ناریخته
لغت نامه دهخدا
ناریخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نریخته. مقابل ریخته. رجوع به ریخته شود :
اشک تو اگرچه هست تریاک
ناریخته به چو زهر بر خاک.هنوز آن طلسم برانگیخته
در آن دشت مانده ست ناریخته.سکندر بر آن لوح ناریخته
چو لوحی شد از شاخ آویخته.
اشک تو اگرچه هست تریاک
ناریخته به چو زهر بر خاک.هنوز آن طلسم برانگیخته
در آن دشت مانده ست ناریخته.سکندر بر آن لوح ناریخته
چو لوحی شد از شاخ آویخته.
