Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناروان

تلفظ بین المللی : /nɑrˈavɑn/ تلفظ :‌ [nAR'avAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ناروانی
  • علی نهروانی
  • قاضی نهروانی
  • لوح ناخوانده
  • ناوان
  • ناوران
  • ناتوان
  • ناتوان بین
  • ناتوان سازی گرمایی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ناروان . [رَ ] (ص مرکب ) راکد. ایستاده . غیرجاری . ساکن . غیرمتحرک . (ناظم الاطباء) : هر اشک ناروان روان گردد و هر رخساره ای خراشیده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).- آب ناروان ؛ ماء راکد. || بازار کساد. (ناظم الاطباء). غیر رایج . (ناظم الاطباء). کاسد. (محمودبن عمر). کسید. (از منتهی الارب ). بی رونق . نارایج . نارواج . ناروا : کآنجا سر سبز بی زر سرخ چون سیم سیاه ناروان است . انوری .|| بی جان . بی روح . ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - انار: چون آب ناروان بوداندرقدح اگر آمیخته بمشک بود آب ناروان . ( جوهری زرگر.لغ. ) ۲ - گلنار.

مترادف و متضاد

ایستا، راکد ≠ روان

غیرمعمول، نامتداول

غیرجایز، غیرمجاز، ناروا

۱. ایستا، راکد
۲. غیرمعمول، نامتداول
۳. غیرجایز، غیرمجاز، ناروا ≠ روان

viscose (صفت)
چسبناک، ناروان

کلمات مرتبط

  • ناروانی
  • علی نهروانی
  • قاضی نهروانی
  • لوح ناخوانده
  • ناوان
  • ناوران
  • ناتوان
  • ناتوان بین
  • ناتوان سازی گرمایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات