معانی کلمه : نادیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دیده نشده، آنچه به چشم دیده نشده.
۲. (صفت مفعولی ) کسی که چیزی را ندیده: تو چه دانی قدر آب دیدگان / عاشق نانی تو چون نادیدگان (مولوی: ۱۰۲ ).
۳. (اسم، صفت مفعولی ) [قدیمی، مجاز] بخیل، خسیس، ممسک.
۲. (صفت مفعولی ) کسی که چیزی را ندیده: تو چه دانی قدر آب دیدگان / عاشق نانی تو چون نادیدگان (مولوی: ۱۰۲ ).
۳. (اسم، صفت مفعولی ) [قدیمی، مجاز] بخیل، خسیس، ممسک.
فرهنگ معین
(د )۱ - (ص مف . )دیده نشده .۲ - نامریی ، مخفی .
فرهنگ فارسی
دیده نشده، آنچه که بچشم دیده نشده
( صفت ) بی چشم کور اعمی : رو و سر در جامه ها پیچیده اند لاجرم بادیده ودیده اند. ( مثنوی لغ. )
( صفت ) بی چشم کور اعمی : رو و سر در جامه ها پیچیده اند لاجرم بادیده ودیده اند. ( مثنوی لغ. )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پنهان، غیب
بدیع، طرفه
حریص، لئیم
۱. پنهان، غیب
۲. بدیع، طرفه
۳. حریص، لئیم
unseen (صفت)
نادیده، مکشوف نشده، مشاهده نشده
