معانی کلمه : نادی
لغت نامه دهخدا
نادی . (ع ص ) اسم فاعل از ندا. (اقرب الموارد). نداکننده . (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. نداکننده.
۲. باشگاه، انجمن.
۲. باشگاه، انجمن.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) ندا کننده .
فرهنگ فارسی
نداکننده، باشگاه، انجمن
۱ - ( اسم ) ندا کننده ندا دهنده : آمدند از آسمان جان را که باز آ الصلا جان گفت: ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا ( دیوان کبیر ) ۲ - ( اسم ) انجمن ( وقتی که مردم در آن مجتمعند ) مجلس .
انجمن انجمن روز .
۱ - ( اسم ) ندا کننده ندا دهنده : آمدند از آسمان جان را که باز آ الصلا جان گفت: ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا ( دیوان کبیر ) ۲ - ( اسم ) انجمن ( وقتی که مردم در آن مجتمعند ) مجلس .
انجمن انجمن روز .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: نادی (دختر) (عربی) (تلفظ: nadi) (فارسی: نادی) (انگلیسی: nadi)
معنی: ندا دهنده، ندا کننده
معنی: ندا دهنده، ندا کننده
