معانی کلمه : نادره
لغت نامه دهخدا
نادرة. [ دِ رَ ] (ع ص ) تأنیث نادر. رجوع به نادر شود. || مرتفع. هضبة نادرة، ای مرتفعه . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
۱. شخص نابغه.
۲. (اسم ) [قدیمی، مجاز] اتفاق عجیب.
۳. (اسم ) [قدیمی، مجاز] سخن دلنشین.
۴. (صفت ) [قدیمی] = نادر
۲. (اسم ) [قدیمی، مجاز] اتفاق عجیب.
۳. (اسم ) [قدیمی، مجاز] سخن دلنشین.
۴. (صفت ) [قدیمی] = نادر
فرهنگ معین
(د ر ) [ ع . ] (اِفا. ) بی مانند، بی نظیر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nadere) (عربی) شخص هوشمند و دارای نبوغ که نظیر او کمتر ظهور میکند؛ (به مجاز) (در قدیم) سخن یا حکایت با معنی و دلنشین ؛ (در اعلام) نادره بانو نقاش ایرانی سدهی یازدهم که در هنر نقاشی در آن دوران سرآمد بود ، + ← نادر.
مترادف و متضاد
اعجوبه، بدیع، بیمانند، شاذ، شگفت، طرفه، کمیاب، لطیفه
rarity (اسم)
تحفه، کمی، کمیابی، ندرت، نایابی، چیز کمیاب، نادره
