Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نادر

تلفظ بین المللی : /nˈɑder/ تلفظ :‌ [n'AdeR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • نادر افتادن
  • نادر الوجود
  • نادر الوقوع
  • نادر اوفتادن
  • نادر اکبرابادی
  • نادر برابر
  • نادر تبریزی
  • نادر خور
  • نادر دامغانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

نادر. [ دِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از ندر.( اقرب الموارد ). رجوع به ندر شود. || ( اِ ) جمع اندر به معنی خرمن یا خرمن گندم است. ( از منتهی الارب ). رجوع به اندر شود. || خر وحشی. ( از اقرب الموارد ). || النادر من الجبل ؛ ما خرج منه و برز. ( اقرب الموارد ). نادرالجبل ؛ آنچه بیرون می آید از کوه و آشکار میگردد. ( ناظم الاطباء ). ندرالنبات ؛ خرج ورقه. یقال : شبعت الابل من نادره و نوادره ؛ ای مما خرج منها. ( ...

فرهنگ عمید

۱. کمیاب.
۲. (اسم، صفت ) بی همتا.
۳. عجیب، شگفت.
۴. ویژگی چیزی که به ندرت اتفاق می افتد.
۵. (قید ) به ندرت.

فرهنگ معین

(د ) [ ع . ] (ص . ) کمیاب ، نایاب .

فرهنگ فارسی

کمیاب، چیزکم، گرانمایه، سخن کم ونیکو۱ - ( اسم و صفت ) آنچه کم بدست آید آنچه کم اتفاق افتد کمیاب : [ چون پیرطالقانی این حکایت بکرد پدرم گفت : سخت نادر و نیکو خوابی بوده است . ] ۲- بی مثل بی مانند . ۳ - عجیب شگفت : تا همی خندی همه گریی و این بس نادرست هم تو معشوقی و عاشق هم بتی وهم شمن . ( منوچهری ) ۴ - چیزکم شئ قلیل . ۵ - گرانمایه باقدرو قیمت طرفه . یابه نادر. ندره بندرت آنچه که کمتراتفاق افتد:[ وگ...

دانشنامه عمومی

نادر پادشاه ایران و بنیانگذار دودمان افشاریه بود.محمد نادر شاهنادر همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:نادر (زابل)نادر (نام)wiki: بخش مرکزی شهرستان هیرمند در استان سیستان و بلوچستان ایراننادر همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: دهستان دوست محمد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: نادر (هیرمند)...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nader) (عربی) آنچه به ندرت یافت شود ، کمیاب ؛ آن که در نوع خود بی نظیر باشد ، بی‌همتا ؛ عجیب، شگفت‌آور ؛ (در حالت قیدی) به ندرت ؛ (در اعلام) نادر شاه افشار پادشاه ایران و مؤسس سلسله‌ی افشاریه .

اسم: نادر (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: nader) (فارسی: نادر) (انگلیسی: nader) معنی: کمیاب، بی همتا، بی نظیر، عجیب، شگفت آور، آنچه به ندرت یافت شود، آن که در نوع خود بی نظیر باشد، ( در حال...

مترادف و متضاد

بی‌مانند، شاذ، شگفت، طرفه، طریف، عجیب، کمیاب، نایاب، نایافت ≠ وافر

uncommon (صفت)غیر عادی، غریب، غیر معمولی، غیر متداول، نادر، کمیاب، غیرمعمولrare (صفت)غریب، رقیق، لطیف، خام، نادر، کمیاب، کم، نیم پخته، نایابscarce (صفت)تنگ، نادر، کمیاب، اندک، کم، قلیلcurious (صفت)فضول، کنجکاو، نادر، کمیابinfrequent (صفت)نادر، کمیاب، کمparanormal (صفت)نادر، ماورای پدیده های علمی مکشوف، فوق الطبیعه...

کلمات مرتبط

  • نادر افتادن
  • نادر الوجود
  • نادر الوقوع
  • نادر اوفتادن
  • نادر اکبرابادی
  • نادر برابر
  • نادر تبریزی
  • نادر خور
  • نادر دامغانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات