معانی کلمه : نادر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کمیاب.
۲. (اسم، صفت ) بی همتا.
۳. عجیب، شگفت.
۴. ویژگی چیزی که به ندرت اتفاق می افتد.
۵. (قید ) به ندرت.
۲. (اسم، صفت ) بی همتا.
۳. عجیب، شگفت.
۴. ویژگی چیزی که به ندرت اتفاق می افتد.
۵. (قید ) به ندرت.
فرهنگ معین
(د ) [ ع . ] (ص . ) کمیاب ، نایاب .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nader) (عربی) آنچه به ندرت یافت شود ، کمیاب ؛ آن که در نوع خود بی نظیر باشد ، بیهمتا ؛ عجیب، شگفتآور ؛ (در حالت قیدی) به ندرت ؛ (در اعلام) نادر شاه افشار پادشاه ایران و مؤسس سلسلهی افشاریه .
مترادف و متضاد
بیمانند، شاذ، شگفت، طرفه، طریف، عجیب، کمیاب، نایاب، نایافت ≠ وافر
