معانی کلمه : ناخنه برداشتن
لغت نامه دهخدا
ناخنه برداشتن. [ خ ُ ن َ / ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بریدن ناخنه چشم :
یکیت روی ببینم چنانکه خرسی را
بگاه ناخنه برداشتن لویشه کنی.هر چه در چشم عمر ناخنه بود
ناخن قهر تو عیان برداشت.
یکیت روی ببینم چنانکه خرسی را
بگاه ناخنه برداشتن لویشه کنی.هر چه در چشم عمر ناخنه بود
ناخن قهر تو عیان برداشت.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بریدن ناخنه چشم : یکیت روی ببینم چنانکه خرسی را بگاه ناخنه برداشتن لویشه کنی . ( فرهنگ اسدی )
