معانی کلمه : ناخن برای
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت و اسم ) ۱ - مقراضی که بوسیله آن ناخن برند: بتاب یکسرناخن قواره مه را دوشاخ چون سر ناخن برا نمود بتاب . ( خاقانی ) ۲ - مقراض قیچی . توضیح هم [ ناخن برا( ی ) ] صحیح است و هم [ ناخن پیرا( ی ) ] و هیچیک محرف دیگری نیست .
