معانی کلمه : ناخرسند
لغت نامه دهخدا
ناخرسند. [ خ ُ س َ ] ( ص مرکب ) غیرقانع. ناراضی. ناخشنود. که خرسند نیست. که قناعت ندارد. مقابل خرسند. رجوع به خرسند شود :
آنکه بسیار یافت ناخشنود
و آنکه اندک ربود ناخرسند.
آنکه بسیار یافت ناخشنود
و آنکه اندک ربود ناخرسند.
فرهنگ عمید
۱. ناراضی.
۲. [قدیمی] آن که قانع نباشد.
۲. [قدیمی] آن که قانع نباشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه قانع نیست غیرقانع. ۲ - ناراضی : آنکه بسیاریافت ناخشنود وانکه اندک ربودناخرسند. ( مسعودسعد. ) مقابل خرسند.
مترادف و متضاد
ناخشنود، ناراضی ≠ خرسند
نادلخوش، ناشاد، ناشادمان
۱. ناخشنود، ناراضی
۲. نادلخوش، ناشاد، ناشادمان ≠ خرسند
