Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناحیه

تلفظ بین المللی : /nˈɑhijˌe/ تلفظ :‌ [n'Ahij,e]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ناحیه استوایی
  • ناحیه ای
  • ناحیه ای شدن
  • ناحیه جنگلی
  • ناحیه حاصلخیز
  • ناحیه ذغالخیز
  • ناحیه زرخیز
  • ناحیه زهار یا عانه
  • ناحیه ساحلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ناحیة. [ ی َ ] (ع اِ) کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ ملک و طرفی از ولایت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کناره و گوشه ٔ زمین . (شمس اللغات ). کرانه و سوی . (دهار). شطر. جهت . طرف . کوره . (منتهی الارب ). سوی . (مهذب الاسماء). سامان . حوزه . جانب . دیار.

ناحیه . [ ] (اِخ ) (نهر...) نام نهری درکوفه . حمداﷲ مستوفی آرد: فرات شهرت تمام دارد. و درمل...

فرهنگ عمید

۱. جانب، جهت، طرف، کرانه.
۲. قسمتی از کشور.
۳. قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش.

فرهنگ معین

(یَ یا یِ ) [ ع . ناحیة ] (اِ. ) ۱ - جهت ، کرانه ، جانب . ۲ - مملکت ، کشور. ج . نواحی .

فرهنگ فارسی

ده دهستان ارز رود شهرستان نور استان دوم ( مازندران ) . در ۲۴ کیلومتری جنوب باختری بلده . کوهستانی و سردسیر است و ۱٠٠٠ تن سکنه دارد . امامزاده ای بنام شاهزاده محمود دارد .جانب، جهت، طرف، کرانه، کناره مملکت، قمستی ازشهر( اسم ) ۱ - کرانه سوی جهت : آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان نارنج و نار و ارغوان آورد از هرناحیه . ( منوچهری ) ۲ - بخشی ازیک سرزمین حوزه . ۳ - حوالی شهر اطراف بلد. ۴ - ( ترکی و عربی ...

دانشنامه عمومی

ناحیه اصطلاحی است که در فارسی در معانی گوناگون مربوط به تقسیمات کشوری و شهری به کار می رود:در یکی از معانی آن به هر قسمت از یک شهر یک ناحیه گفته می شود.در فارسی تاجیکی واژه ناحیه معادل شهرستان به کار می رود: (نگا.: ناحیه های تاجیکستان).در برخی کشورها چندین استان با هم در یک مجموعه قرار می گیرند که در فارسی به آن مجموعه ها ناحیه گفته می شود: نمونه: ناحیه های ترکیه.گاه تقسیمات کشوری در برخی از کشوره...

گویش مازنی

از توابع دهستان اوزرود نور

/naaheye/ از توابع دهستان اوزرود نور

مترادف و متضاد

ارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه

region (اسم)طرف، سامان، فضا، ناحیه، منطقه، بخش، قلمرو، سرزمین، دیار، بوم، محوطه بسیار وسیع و بی انتهاarea (اسم)طرف، فضا، حوزه، ناحیه، منطقه، مساحت، سطح، پهنهrealm (اسم)حوزه، ناحیه، متصرفات، قلمرو سلطانshire (اسم)ایالت، ناحیه، استانzone (اسم)زمین، حوزه، ناحیه، منطقه، کمربند، بخش، قلمرو، مداراتdistrict (اسم)حوزه، نا...

واژه نامه بختیاریکا

با؛ دست گه؛ بارت

کلمات مرتبط

  • ناحیه استوایی
  • ناحیه ای
  • ناحیه ای شدن
  • ناحیه جنگلی
  • ناحیه حاصلخیز
  • ناحیه ذغالخیز
  • ناحیه زرخیز
  • ناحیه زهار یا عانه
  • ناحیه ساحلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات