ناتراش. [ ت َ ]( ن مف مرکب ) چوب و غیر آن که تراشیده نشده باشد. ناتراشیده. ( فرهنگ نظام ). تراشیده نشده. ناسترده. جلا داده نشده. ( ناظم الاطباء ). ناهموار. ( غیاث ) ( آنندراج ).نتراشیده. ناصاف. که تراشیده نشده است : یکی ناچخ شه که بر وی رسیدز زنگی رگ زندگانی بریدهمان خرد کان ناتراش دگر چنین چند را خاک خارید سر.نظامی ( از آنندراج ).|| ناتراشیده. آدم کلفت و بلند بی اندام. ( فرهنگ نظام ). || بی ادب. ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که تراشیده نشده باشد . ۲ - ناصاف ناهموار . ۳ - شخص ستبر و بلندبی اندام . ۴ - بی ادب بی تربیت .