معانی کلمه : نابیوسان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ناگاه، ناگهان: برآمد یکی نابیوسان نبرد / که دریا همه خون شد و دشت گرد (اسدی: ۱۷۰ ).
فرهنگ معین
(ق . ) ناگاه ، ناگهان .
فرهنگ فارسی
نابیوس، ناگاه، ناگهان
ناگاه غفله فجاه :[ واگراین عزم بنفاذرسانی ...تواندبود که هم از آن نظرگاه اومید..نابیوسان سربرزند...]
ناگاه غفله فجاه :[ واگراین عزم بنفاذرسانی ...تواندبود که هم از آن نظرگاه اومید..نابیوسان سربرزند...]
