Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نابودن

تلفظ بین المللی : /nɑbˈuːdan/ تلفظ :‌ [nAb'u:dan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • نابودنی
  • عملگر نابودی
  • نبودن
  • نبودنی
  • نابود
  • نابود شدن
  • نابود شده
  • نابود کردن
  • نابودمند
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

نابودن. [ دَ ] ( مص منفی ) نیستی. عدم. نبودن. مقابل بودن به معنی وجود :
مرا ارادت نابودن و بدن نرسید
که بودمی به مراد خود از دگر کردار.
ناصرخسرو.
نابودن خود بدیده عقل ببین
آنگه اگرت کری کند غم میخور.
کمال اسماعیل.

فرهنگ فارسی

نیستی عدم .

کلمات مرتبط

  • نابودنی
  • عملگر نابودی
  • نبودن
  • نبودنی
  • نابود
  • نابود شدن
  • نابود شده
  • نابود کردن
  • نابودمند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات