معانی کلمه : نابنوا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ضایع و تباه شده.
۲. بینوا.
۲. بینوا.
فرهنگ معین
(بِ نَ ) (ص . ) ۱ - آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه . ۲ - بی نوا، تهیدست .
فرهنگ فارسی
ضایع وتباه شده، بینوا
( صفت ) ۱ - آنچه که ضایع شده و بکار نیاید تباه : کارمدد و کار کیا نا بنواشد زین نیز بتر باشدشان نابنوایی . ( منوچهری ) ۲ - بی نوا تهی دست : زر بکف آرم برای دعوت تا زان زانکه درایام عید نابنوایم . ( سوزنی )
( صفت ) ۱ - آنچه که ضایع شده و بکار نیاید تباه : کارمدد و کار کیا نا بنواشد زین نیز بتر باشدشان نابنوایی . ( منوچهری ) ۲ - بی نوا تهی دست : زر بکف آرم برای دعوت تا زان زانکه درایام عید نابنوایم . ( سوزنی )
