معانی کلمه : میکال
لغت نامه دهخدا
میکال . (اِخ ) میکائیل . میکائین . فرشته ٔ روزی . (منتهی الارب ). و رجوع به میکائیل شود.
مئکال. [ م ِءْ ] ( ع اِ ) آلت خوردن مانند چمچه و جز آن. ( منتهی الارب ). ابزاری که بدان غذا خورند مانند چمچه و جز آن.( ناظم الاطباء ). ملعقه. ج ، مآکیل. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
درگاه الهی است ( جبرائیل اسرافیل عزرائیل میکائیل ) . شکلهای دیگر این اسم میکائین میکاییل و میکال است و در قر آن بشکل میکال آمده است . میکائیلیان نژادشان از عجم است و مسکنشان نشابور . بروزگار آل عباس در
میکائیل میکائین فرشته روزی
میکائیل میکائین فرشته روزی
دانشنامه عمومی
میکال یک روستا در ایران است که در شهرستان سیاهکل استان گیلان واقع شده است. میکال ۴۵۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
فهرست شهرهای ایران
wiki: میکال
گویش مازنی
مرحله ای از رشد شالی در خزانه که دانه ی آن سبز شود
/mikaal/ مرحله ای از رشد شالی در خزانه که دانه ی آن سبز شود
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mikāl) (عبری) (= میکائیل) ، ← میکائیل .
اسم: میکال (پسر) (عربی، عبری) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mikāl) (فارسی: ميکال) (انگلیسی: mikal)
معنی: میکائیل، نام یکی از چهار ملک مقرب
معنی: میکائیل، نام یکی از چهار ملک مقرب
