معانی کلمه : مین
لغت نامه دهخدا
مین . (ترکی ، عدد، ص ، اِ) هزار. رجوع به مین باشی شود.
مین . [ م َ ] (ع اِ) دروغ . ج ، میون . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
سلاح منفجره ای که در آب یا زمین و در مسیر دشمن کار گذاشته می شود که در اثر تماس منفجر می شود.
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ.) هزار.
[ تر. ] (اِ. ) هزار.
[ فر. ] (اِ. ) مادة منفجره بسته بندی شده که آن را در محل عبور دشمن پنهان می کنند ، ~ ضد تانک مینی که تانک را از تحرک بیندازد یا باعث انهدام آن شود. ، ~ ضد نفر مینی برای وارد کردن تلفات و ضایعات به افراد پیادة دشمن و ناتوان کردن آنان . ، ~ مشقی نوعی م
[ فر. ] (اِ. ) مادة منفجره بسته بندی شده که آن را در محل عبور دشمن پنهان می کنند ، ~ ضد تانک مینی که تانک را از تحرک بیندازد یا باعث انهدام آن شود. ، ~ ضد نفر مینی برای وارد کردن تلفات و ضایعات به افراد پیادة دشمن و ناتوان کردن آنان . ، ~ مشقی نوعی م
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
افزارهای حاوی مقداری مواد منفجره که برای نابود کردن یا آسیب رساندن به وسایل نقلیه زمینی و دریایی و هوایی یا افراد به کار میرود * مصوب فرهنگستان اول
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
میان – وسط
معین – تعیین شده – مقرر
/mayyen/ معین – تعیین شده – مقرر & میان – وسط
گویش بختیاری
1.میان،بین،kerdom> entexâv unâ min-e ez:از بین آنها انتخاب کردم> . 2. در، داخل، توىِ min-e kiza>:داخلِ کوزه> .
مترادف و متضاد
خمپاره، ماده منفجره (کاشتهشده درزمین)
mine (اسم)
نقب، مین، کان، راه زیر زمینی
فرهنگستان زبان و ادب
{mine} [علوم نظامی] افزاره ای حاوی مقداری مواد منفجره که برای نابود کردن یا آسیب رساندن به وسایل نقلیه زمینی و دریایی و هوایی یا افراد به کار می رود
* مصوب فرهنگستان اول
