معانی کلمه : میم
لغت نامه دهخدا
میم . [ م َ ی َ ] (اِ) نام نوائی است از موسیقی . (ناظم الاطباء). نام مقامی است . (شعوری ).
میم . (ع اِ) نبیذ. (مهذب الاسماء). شراب ناب . (آنندراج ) (برهان ). شراب صاف و خالص و شراب ناب . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
نام حرف «م».
نوعی نمایش که در آن بازیگر بدون آنکه سخن بگوید، با انجام حرکات خاص، احساسات و عواطف خود را بیان میکند.
نوعی نمایش که در آن بازیگر بدون آنکه سخن بگوید، با انجام حرکات خاص، احساسات و عواطف خود را بیان می کند.
نام حرف «م».
نام حرف «م».
فرهنگ معین
(مَ یا مِ) (اِ.) 1 - درخت انگور، مو. 2 - شراب ناب .
[ فر. ] (اِ.) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه به وسیلة حرکات ، اعمال و احساسات را بیان کند، بدون آنکه سخنی بگوید.
(اِ. حر.) 1 - نام حرف بیست و هشتم از الفبای فارسی . 2 - (کن .) لب آن گاه که به شکر خنده گشوده شود. ؛ ~ کاتب کنایه از: نابینا، کور. ؛ ~ مطوق کنایه از: آلت مرد، نره .
دانشنامه آزاد فارسی
میم (لال بازی)
رجوع شود به:پانتو
رجوع شود به:پانتو
wikijoo: میم
فرهنگ فارسی
کهک واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ۶٠٠ تن سکنه دارد . محصولش غلات پنبه و میوه است . ۱ - از شهرهای خراسان قدیم بر سر راه بلخ به مرو . ۲ - نام یکی از دهستانهای
(اسم ) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه بوسیله حرکات اعمال واحساسات را بیان کند بدون آنکه سخنی بگوید.
درخت انگور مو
(اسم ) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه بوسیله حرکات اعمال واحساسات را بیان کند بدون آنکه سخنی بگوید.
درخت انگور مو
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
مومی که از آب کردن عسل به دست آید
/mim/ مومی که از آب کردن عسل به دست آید
