معانی کلمه : میعه
لغت نامه دهخدا
میعة. [ م َ ع َ ] (ع مص ) رفتن اسب وروان شدن و شادمان رفتن آن . (ناظم الاطباء). رفتن اسب . (منتهی الارب ). و رجوع به میع شود. || رفتن چیزی ریخته چون آب و روغن و جز آن . (منتهی الارب ). میع. رفتن چیزی چون آب و روغن . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) صمغی که از درخت تراوش کند.
۲. (اسم مصدر ) روانی، سیال بودن.
۲. (اسم مصدر ) روانی، سیال بودن.
فرهنگ فارسی
( اسم ) استرک : [ و نتواند که بوی گل را از بوی میعه جداکند . ] یا میعه سائله ( سایله ) . ماده ای رزینی ( از جنس سقز ) که از انواع مختلف کاج ها بدست میاید و از تقطیر آن کلفن حاصل میشود . یا میعه یابسه . کلفن .
شادمانی اول رفتار اسب
شادمانی اول رفتار اسب
