معانی کلمه : میرزایی
لغت نامه دهخدا
میرزائی . (حامص مرکب ) عمل میرزا. نویسندگی .
میرزائی. ( حامص مرکب ) عمل میرزا. نویسندگی.
میرزائی. ( اِخ ) دهی است از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، واقع در 18هزارگزی خاور الشتر با 120 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
میرزائی. ( اِخ ) دهی است از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، واقع در 18هزارگزی خاور الشتر با 120 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
فرهنگ معین
(حامص . ) ۱ - نویسندگی ، منشی گری . ۲ - امیرزادگی .
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد
( صفت ) ۱ - منسوب به میرزا. ۲ - ( اسم ) قبای دراز با آستینهای فروهشته و گشاد جبه و بالاپوش دراز آستین بلند.
گویش مازنی
نویسندگی – کاتبی – منشی گری
/mirzaaei/ نویسندگی – کاتبی – منشی گری
