معانی کلمه : میراخور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( میرآخور ) سرپرست کارکنان اسطبل که اسب ها را خدمت و تیمار می کنند، متصدی اسطبل.
فرهنگ معین
( میرآخور ) (اِ. ) سرپرست کارکنان اصطبل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
میر آخور: متصدی اصطبل، سرپرست کارکنان اصطبل که اسبهاراخدمت وتیمارمیکنند
( میر آخور ) دهی است از دهستان قزل گچیلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان
( میر آخور ) دهی است از دهستان قزل گچیلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان
مترادف و متضاد
equerry (اسم)
میراخور
ostler (اسم)
میراخور، مهتر اصطبل
