معانی کلمه : میانگین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. معدل.
۲. آنچه در میان چند چیز قرار دارد، وسطی.
۳. (ریاضی ) عددی که نمونۀ چند عدد باشد.
۲. آنچه در میان چند چیز قرار دارد، وسطی.
۳. (ریاضی ) عددی که نمونۀ چند عدد باشد.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) ۱ - وسطی . ۲ - معدل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عددی که معرف و نمایندۀ مجموعهای از چند عدد است
منسوب به میانه، میان و وسط چیزی، متوسط، معدل، حدوسط، میانین هم گفته اند
(صفت ) ۱ - وسطی : ( محمود ) گفت : او را ( ابوریحان بیرونی را ) بمیان سرای فرو اندازند چنان کردند مگر با بام میانگین دامی بسته بود. بوریحان بر آن دام آمد . ] یا دانش ( علم ) میانگین . علم اوسط ریاضی .
(صفت ) ۱ - وسطی : ( محمود ) گفت : او را ( ابوریحان بیرونی را ) بمیان سرای فرو اندازند چنان کردند مگر با بام میانگین دامی بسته بود. بوریحان بر آن دام آمد . ] یا دانش ( علم ) میانگین . علم اوسط ریاضی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
mean (اسم)
میانگین، حد وسط، اعتدال، منابع درامد
average (اسم)
میانگین، درجه عادی
half-value (اسم)
میانگین
فرهنگستان زبان و ادب
{mean, mean value} [آمار، ریاضی] عددی که معرف و نمایندۀ مجموعه ای از چند عدد است
