Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میان جا

تلفظ بین المللی : /mˈiɑn dʒˈɑ/ تلفظ :‌ [m'iAn dZ'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • در میان عبارات دیگر جا دادن
  • میان جائی
  • میان جاده
  • میان جام
  • منتشر شونده در میان جانوران
  • جان بر میان بس
  • جان بر میان بستن
  • جان بر میان نه
  • جان بر میان نهادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

میان جا. ( اِ مرکب ) مرکز. وسط. || کنایه است از مرکز زمین ، و قدما معتقد بودند کعبه مرکز زمین است :
کعبه همچون شاه زنبوران میانجا معتکف
عالمی گردش چو زنبوران غریوان آمده.
خاقانی.

فرهنگ فارسی

مرکز وسط یا کنایه است از مرکز زمین

کلمات مرتبط

  • در میان عبارات دیگر جا دادن
  • میان جائی
  • میان جاده
  • میان جام
  • منتشر شونده در میان جانوران
  • جان بر میان بس
  • جان بر میان بستن
  • جان بر میان نه
  • جان بر میان نهادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات