معانی کلمه : میان بند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کمربند، آنچه به کمر ببندند.
فرهنگ معین
(بَ ) (اِمر. ) کمربند و هرآن چه بر کمر می بندند.
فرهنگ فارسی
دریچهای قابلتنظیم برای محدود کردن پرتوهای نور یا باریکۀ ذرات ورودی به سامانۀ فیزیکی
دانشنامه عمومی
نام روستایی در بخش میان جلگه شهرستان نیشابور دارای 150 نفر سکنه دارای شخصیتهای علمی ودانشگاهی ونظامی فراوانی است.
فرهنگستان زبان و ادب
{diaphragm} [فیزیک- اپتیک، فیزیک] دریچه ای قابل تنظیم برای محدود کردن پرتوهای نور یا باریکۀ ذرات ورودی به سامانۀ فیزیکی
