کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه میان-برکردن | کلماتور
معانی کلمه : میان برکردن
تلفظ بین المللی :
/mˈiɑn barkˈardan/
تلفظ :
[m'iAn baRk'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
میزان بخاردن
ارباب حلقه ها نبرد برای سرزمین میانه 2 برامدن ویچ کینگ
میان
میان فراخ
میان فن
میان قالی
میان قد
میان قطر
میان قلیان
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) از کوتاهترین راه رفتن : [ صحن حیاط را میان بر کرد و غریب وار از پله های ایوان بزرگ بالا رفت . ]
مترادف و متضاد
cut
(فعل)
قطع کردن، کم کردن، بریدن، زدن، چیدن، گذاشتن، تقلیل دادن، دونیم کردن، برش دادن، پاره کردن، گسیختن، گسستن، تراش دادن، نشناختن، میان برکردن
کلمات مرتبط
میزان بخاردن
ارباب حلقه ها نبرد برای سرزمین میانه 2 برامدن ویچ کینگ
میان
میان فراخ
میان فن
میان قالی
میان قد
میان قطر
میان قلیان
نظرات